سر در گمی 

 

آهنگ استار رو از ریمون می ذارم.

واسه خودم

واسه دل خودم.

جارو برقی رو بر می دارم.

آهسته و با ضرب آهنگ جارو می زنم اتاقمو.

دسته فلزی و بلند جارو برام می شه پایه میکروفون.

یاد سیاوش شمس می افتم.

لب کارون دستمال سفید نداره که به جای تکون دادن توی هوا، برای سیاوش ببنده سر میکروفونش.

تا استایلش و حفظ کنه.

تا صحنه براش صحنه تر بشه.

دستمال و بر می دارم بازم با ضرب آهنگ شروع می کنم به گرد گیری کردن.

طبق معمول شروع گرد گیری های من از میز کامپیوتره.

بعد می رم سراغ بوفه کتابخونه ام.

ضمن پاک کردن شیشه هاش با کتابای توش حرف می زنم.

مدتها اونا باهام حرف می زدن.

الان ساکت اون تو نشستن و منتظرن خودنشون و به یکی پیشنهاد کنم و اونم وسوسه بشه که ازم امانت بگیردشون.

به قول آقا معلم تاریخ، اونی که کتاب قرض می ده احمقه، اونی که کتاب قرض می گیره و بر می گردونه، احمق تر!

حامد کجایی ببینی این کوشل راک تو منو کشت.

حامد یازده سپتامبر شده داری بر می گردی!؟

حامد توی این یه سال خل شدم تا برگردی و فقط تو بفهمی مفهوم بسته های اطلاعات رمز شده توی مغزم و.

حامد، دلم بالای پشت بوم می خواد.

حامد، دلم کل کل های اون موقع رو نمی خواد.

حامد، الان اگه بگی، آروم گوش می دم و بهت لبخند می زنم.

حامد، دوستت دارم.

حامد، به خدا من همجنس باز نیستم. نترس، تو فقط به من اعتماد کن و برگرد!

...

در پایینی بوفه رو که باز می کنم، بهشت مشروبهای من خودنمایی می کنه.

بار کوچولوی نانازی من!

...

واااااااااااااای، چه آهنگای خدایی میاد و می ره.

عاشق جاز و بلوز های ناب این مجموعه ام.

ساکسوفون های محشرش.

آدولف ساکس، ازت متشکرم.

آدم و یاد بارهای مه گرفته از دود سیگار با چراغ های براق پرتو افکنده از سقف تاریک بار های دهه شصت و هفتاد میلادی می ندازه.

از اونایی که یه خانمه با لباس بلند اما تنگ و چاک دار قرمز، با کفش، کلاه تور دار و دستکشای مشکی توش کنار بار نشسته. روی صندلی بلند و گردون کنار بار. خوب قاعدتا یه سیگار با چوب سیگار بلند هم دستش. دم، بازدم. نتیجه اش دود سکسی بالای سرش که چشمای اونو خمار می کنه و قلب تو رو تسخیر! اما واقعیت این مساله ، تسخیر قلب تو نیست، بلکه تحریک میل جنسی توئه! تا بوده همین بوده.

نه تا پیس از مایع شیشه شوی می زنم به نه تا شیشه بوفه کتابخونه ام.

دلم می خواد یکیش، فقط یکیش تمیز نشه تا با تف خدمتش برسم.

کتابا هنوزم دارن از پشت شیشه ها برام دست تکون می دن.

و من چقدر خوشحالم که این همه رفیق دارم.

اوه، اوه، کتاب برنا هم لای کتابام با طعنه بهم میگه: اگه دوست داشتی منو به صاحبم برگردون، اما من که اینجا جام عالیه!

 

آموزشی خدمت سربازی، گرماهای پوست کن تیر و مرداد ماه، بشین پاشو های به ظاهر بی هدف، بدو بایست های ضعف آور، عبادت های زورکی، نمازهای نمایشی، بزن و برقص های بعد از ظهرا پشت آسایشگاه، نوشتن های بی امان من، کتاب خوندن های وقت و بی وقت، کلاسهای بی کلاس، حاج آقای عقیدتی بی عقیده!، سرهنگ منضبط، سروان و ستوان های پیچ، همه و همه گذشتن و امروز شدم سرباز این مملکت. اینم یه توجیه برای سه ماه از این همه مدت نبودنم و دلمشغولی های رمز آلود و مطالعات و تجربیات فکری ویژه، بهانه ای برای بقیه این مدت نبودن و سر به تو داشتنم.

 

> می خواهم در روز روشن، با چشمان باز، عاشقانه زندگی کنم.

> این مدت امتحانات سختی رو از سر گذروندم که سهل ترینش دوره آموزشی خدمت سربازی بود. 

شنبه ٢٠ شهریور ۱۳۸٩ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ توسط ستوده نظرات ()

سراب رد پای تو

 


Dariush - Saraabe Radde Paye To
3.94MB

 

 

 تظاهر کن ازم دوری ...

تظاهر می کنم هستی!

 

شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ توسط ستوده نظرات ()

She could be you

 


Shawn Hlookoff - She could be you
2.3MB

 

 I'm haunted by this photograph
Don't know why
Everytime I look, I get shivers down my spine
You're such a beautiful face
I know those eyes
They take me back in time

 

She could be you
I wouldn't even know
She could be you
But that was long ago
She could be you

 

I wish that i could tell you
What you don't know
I dream about that day
But it's impossible
In another world,
I'll be yours tonight
But i can't break free from this life

 

She could be you
I wouldn't even know
She could be you
But that was long ago
She could be you

 

I see it all the time
I know it's true
A picture doesn't lie

 

She could be you
I wouldn't even know
She could be you
But that was long ago
She could be you

 

She could be you
She could be you

 

> آدمکان، رنجهای بزرگی در دل دارند که گاه با یک لبخند هر چند کوچک اما دلنشین از قلبشان زدوده می شود.

 > دلبازی اینچنین یازده باره هم عالمی دارد.

جمعه ۱۳ فروردین ۱۳۸٩ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ توسط ستوده نظرات ()

بوسه در خواب 

 

الان به وقت تو نصفه شبه.

اهمیتی نداره به وقت من ساعت چنده.

نرم و آهسته می خزم.

یواشکی میام و یه ماش ازت می دزدم!

اگه بدونی چه صحنه وقوع جرم زیبایی بود وقتی غرق در خواب ناز بهم لبخند زدی.

اگه بدونی...؟

هه، تو که می دونی.

 

> دلم می خواد فقط توی دوست داشتن ازت جلو بزنم. 

> یک بار تماشای لبخند تو به یک عمر می ارزد.

> نوروز بر همه عزیزانم خجسته باد.

پنجشنبه ٥ فروردین ۱۳۸٩ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ توسط ستوده نظرات ()

دخترک در کما

 

ساعت، چهار عصر!

ساعت، پنج عصر!

ساعت، شش عصر!

ساعت، هفت شب!

ساعت، هشت شب!

فقط یک پیامک از دوستش؛ می دانستم امروز برای دیدن تو می آید. او تصادف کرده. الان در کماست! نمی دانم از زندگی قبلی اش می دانی یا نه؟ اما تصادف عمدی بوده! پلیس موتور سوار ضارب را که برای این کار اجیر شده بود، دستگیر کرده است و ...

این همه اخبار و حوادث برای اولین روز دیدار کمی زیاد نبود!؟

من کجای این ماجرا هستم؟

شاید این مشقی است برای تمرین صبوری من.

صبورم و وفادار به پیمانی که بستم.

شنبه ٢٦ دی ۱۳۸۸ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ توسط ستوده نظرات ()